ثانیه هایم را میسپارم به خودت هیچگاه تنهایشان
نگذار ، آنها فقط در کنار تو 'شادمان'میشوند
دستان ِ ثانیه ها را محکم میگیرم مبادا در هیاهوی
بی توقفشان جا بمانم ، مبادا در صف دانش آموزانت
بی تفاوت شاگردی کنم ، بی تفاوت به روز های پرمشغله ای
که با انرژی فراوانت تسکینشان می بخشی ، قلب ِ مدرسه
سرشار از حضور توست و رگ های این قلب تک تک در وجود ما
جاری میکند موج ِ 'شادمانی' را ...
مهربانی های توصیف ناپذیرت را چگونه در حجم ِ کم ِ این کلمات
جای دهم ؟ اینجا در سرمای روزهای زمستانی من ، گرمای
وجودت در این نوشته موج میکشد ، ضربان ِ نامنظم قلبم ترس از امتحان
فردا را نشان میدهد ، چقدر این حس را دوست دارم ...
این فاصله ها شوق ِ دیدنت را بیشتر میکند ، ثبت میشود
در ذهنم سینوس و سیناپس شکل میگیرند عضلات و حرکات
هی لئونارد اشتباه نکن ! این فقط ساخته ی ذهن ِ تو نبود !
امروز من بدن را نقاشی میکنم و بس !
نویسنده : (پ)ک.صفری